کتاب بخشهايي از رديف حبيب سماعي به روايت طليعه کامران، آوانگاري و نگارش طليعه کامران، شهاب مِنا از سوي نشر و پخش موسيقي عارف منتشر شد.
تلفن مرکز پخش: 33900739و 33917784فکس: 33914314
Website: http://www.aref-music.com
حبيب سماعي (1325-1280)، نوازندة پرآوازة موسيقي ايران، آخرين چهرة برآمده از مکتب سنتورنوازي قاجار بود. با وجود آنکه سماعي در دوران ضبط صفحه در ايران ميزيست، به دلايلي چند، جز چند صفحة کوتاه اثر صوتي ديگري از وي باقي نماند و بايد گفت تعداد محدود ضبطهاي باقيمانده از او همواره ازجمله علل اصليِ کميِ آگاهي دربارة رپرتوار قديم سنتور و شيوة کلاسيک نوازندگي آن بوده است.
کتب تاريخ موسيقي معاصر ايران همواره از محتواي فاخر و شيوة پرجذْبة حبيب سماعي در نوازندگي سنتور حکايت داشتهاند اما کمبود آثار صوتي يا آوانگاري از نواختههاي سماعي کيفيت نوازندگي وي را در هالهاي از ابهام فرو برده است. شصت سال پس از فوت سماعي، شهاب مِنا ضمن تحقيق دربارة چگونگي رپرتوار و شيوة حبيب سماعي، توانست آخرين شاگرد بازماندة او خانم طليعه کامران را يافته دريابد که
بخشهايي از رديف حبيب سماعي توسط اين شاگرد برجسته در بيش از پنجاه سال پيش نگاشته شده است. طليعه کامران که طي سالهاي 1321 تا 1324 به شاگردي حبيب سماعي و آموختن رديف او پرداخته بود، پس از مرگ استاد در سال 1325 باقي رديف وي را نزد مرتضي عبدالرسولي، شاگرد بزرگتر حبيب سماعي آموخت و پس از فراگيري خط نت نزد ابوالحسن صبا بخشهايي از آموختههاي خود از رديف سماعي را به خط نت نگاشت. در کتاب حاضر، شصت و سه سال پس از فوت حبيب سماعي، براي نخستينبار اين گنجينة موسيقايي که حاوي آوانگاري طليعه کامران از بخشهايي از رديف حبيب سماعي است همراه با
آوانگاري قسمتهاي ديگر آن توسط شهاب مِنا (بنا بر مضبوطات طليعه کامران در حدود پنجاه سال قبل-يعني زماني که او با استاد پرآوازة تمبک ايران، حسين تهراني، به اجراي سنتور ميپرداخت)، همچنين شرح دربارة محتواي مجموعه، مستندات تاريخي دربارة رديف محمدصادقخاني و سبکشناسي حبيب سماعي مدوّن و ارائه شده است. اين کتاب توسط نشر و پخش موسيقي عارف به انتشار درآمده است.
Excerpts from the Radif of Habib Somâ’i Accounted by Tali’eh Kâmrân, Introduction & Transcriptions: Shahab Mena, Tali'eh Kamran, Published by Aref Music Publications.
Habib Soma’i (1901-1946), the legendary Iranian musician, was the last virtuoso santur player who emerged from the musical establishment of the Qajar period. Although Soma’i lived after the advent of recording in Iran, the fact that only a few of his recordings have survived has left musicians and scholars with little knowledge on the repertory and stylistic trends of the school of santur playing during the Qajar period.
Some sixty years after the demise of this great master, Shahab Mena while conducting extensive research into the performance style of Habib Soma’i, came into contact with Somai’s last yet distinguished student, Tali’eh Kamran. This inspiring acquaintance immediately instigated hope into the possibility of driving tangible information on the Master’s teaching and performance style. Kamran who had taken lessons from Habib Soma’i between 1942 to 1945 and later continued her work under Morteza Abdorrasouli, an elder student of Soma’i, had made transcriptions of excerpts of Somai’s radif after becoming familiar with the principles of western notation in the classes of
Abolhassan Saba during the 1950’s.
The collection compiled in this book presents Kamran’s transcriptions in their authentic version. These excerpts have been completed with further transcriptions by Shahab Mena of other sections of Somai’s radif made from recordings of Kamran’s performances in the 1950’s when she was collaborating with Hossein Tehrani, the legendary Tombak player of the twentieth century. Mena’s further editions, revisions and analytical remarks have enriched the scholarly content of the book providing crucial information on the practice of music as propagated by Habib Soma’i.
This collection is being published for the first time on the occasion of the 63rd anniversary of Habib Somai’s death, in recognition of the great artistic legacy of this eminent musician.
Aref Music Publications
No. 3, Mahmoudi St. , Jomhouri Ave. , Tehran , Iran
در انتخاب بهترین صدای تاریخ از بین 120 خواننده مشهور جهان میتوانید به استاد آواز ایران استاد شجریان رای دهید. روی عکس استاد روی علامت مثبت کلیک کرده و بعد از گذاشتن کامنت گزینه را کلیک کنید
به علاقه مندان موسیقی ایرانی، چه کسانی كه دلبسته فضاهای "سنتی" تر اون هستند، چه دوستداران تجارب جدید تر و تلفیقی تر، توصیه میکنم این برنامه و به ویژه شنیدن و حتا "دیدن" ساز سیامک آقایی رو از دست ندند.
امیدوارم هنوز بیلیط گیرتون بیاد
سیامك آقایی، سالار عقیلی و پدرام خاورزمینی به یاد اسطوره موسیقی ایران پرویز مشكاتیان به مدت دو شب در تالار وحدت به روی صحنه می روند. این اجرا در دو بخش برگزار خواهد شد. در بخش اول این كنسرت سیامك آقایی به یاد استادش "پرویز مشكاتیان" به تكنوازی سنتور می پردازد. در بخش دوم سالار عقیلی (آواز) و پدرام خاورزمینی (تنبك) وی را در این اجرا همراهی می كنند. قطعات و تصانیف این مجموعه توسط سیامك آقایی در دستگاه نوا آهنگسازی و تنظیم شده اند.
تاریخ اجرا: 21 و 22 آبان ماه 1388 مكان اجرا: تالار وحدت ساعت اجرا: 18:30
امير بهاري سيامک آقايي با گروه سنتورنوازان در سال 1384 کنسرتي با عنوان «ز
بعد ما» برگزار کرد. اين اجراي بديع خبر از ذهنيتي تجربه گرا و مدرن مي
داد. کسي که با چنين ذهنيتي سراغ سيامک آقايي مي رود وقتي گفت وگويش تمام
مي شود و خانه اين سنتورنواز را ترک مي کند تازه هزار سوال و نکته ذهنش را
پر مي کند. هنرمند جسوري که زماني در يک گروه پنج نفره سنتورنوازي قرار مي
گيرد و آواز عجيب و نامتعارفي مي خواند پاي تجربه هنرمندان نسل قبل خودش
ايستاده و مدام راجع به سه قطب آهنگسازي 30 سال گذشته موسيقي سنتي حرف مي
زند و از سنت به عنوان امري ازلي- ابدي ياد مي کند، سنتي که از ديد سيامک
آقايي خدشه ناپذير است. سيامک آقايي در اين گفت وگو بيش از آنکه فرصت را
مغتنم بشمارد و از خود بگويد از سنت و مردان بزرگ موسيقي سنتي مي گويد.
اين مصاحبه به بهانه اجراي کنسرت «يادباد» که اداي ديني است به پرويز
مشکاتيان صورت گرفته است. اين کنسرت 21 و 22 آبان در تالار وحدت برگزار
خواهد شد. همچون کنسرت اين مصاحبه هم بيشتر درباره مشکاتيان و محمدرضا
لطفي و حسين عليزاده است. اگر نمي دانيد که اين سه هنرمند برجسته چه وجوه
مشترک و چه ويژگي هاي متفاوتي دارند، خواندن اين مصاحبه را از دست ندهيد.
---
-اين کنسرت با ياد پرويز مشکاتيان برگزار خواهد شد. آيا اين تنها يک عنوان
کلي براي گراميداشت اين استاد موسيقي ايراني است يا اينکه در فرم و ساختار
قطعات اين کنسرت هم ما با حال و هوايي از پرويز مشکاتيان مواجه خواهيم شد؟
نمي توان گفت شکل آهنگسازي اين کارها ملهم از ايشان است ولي بي ارتباط هم
نيست. ما در موسيقي سنتي چند ژانر در آهنگسازي داريم. اگر بخواهيم خيلي
ساده بگوييم، مثلاً ژانرکاري لطفي، ژانر حسين عليزاده، ژانر پرويز
مشکاتيان و... و سبک ها و حيطه ها مشخص است. مثلاً به حسين عليزاده مي
گويند نيماي موسيقي ايران و محمدرضا لطفي را استاد بزرگ موسيقي سنتي مي
دانند و... ويژگي مهمي که کار آقاي مشکاتيان دارد اين است که خواص و عوام
را همزمان دارد. اين کار بسيار مشکلي است که شما اثري خلق کني که بتواند
هر دو گروه مخاطبان را راضي کند. شما اگر به سمت سنت برويد ماحصل مي شود
کارهاي لطفي، اگر با آگاهي از سنت فاصله بگيريد و کارهاي تجربي انجام
بدهيد به تجربيات آقاي عليزاده مي رسيد. آقاي مشکاتيان چيزي ميان اين دو
است. به طور مثال «بيداد»، «بر آستان جانان»، «دود و عود» و... مخاطبان
بسيار گسترده يي دارند. درست است که به سنت ها وفادار مانده اما در عين
حال ايشان معتقد بودند موسيقي بايد مردمي باشد. زماني از کنسرت و اين قبيل
چيزها خبري نبود. شرايط موسيقي امروز فرق کرده است. درجه استادي در موسيقي
سنتي مثل هنر خطاطي و فرشبافي عنوان کمي نيست و امکان دارد شما با کمي
اشتباه اين صفت را از خود ساقط کنيد. حالا در نظر بگيريد با چنين شرايط
خاصي شما با حفظ اصول استادي اثري در قالب موسيقي سنتي خلق کنيد که مردمي
هم باشد. مشکاتيان خيلي کار غريبي انجام نمي دهد. نه ساز غربي وارد کارش
مي کند، نه تنظيمات خيلي پيچيده يي انجام مي دهد. امکان دارد از گروه
پرتعدادي استفاده کند اما همه اونيسون مي نوازند و تنظيم خيلي پيچيده يي
ندارد. حکايت آثار پرويز مشکاتيان حکايت همان جمله معروفي است که در مورد
هنر شرق به کار مي برند؛ هنري سهل و ممتنع. شايد به نظر خيلي ساده بيايد.
پرويز مشکاتيان نه تحصيلات عاليه در خارج از کشور دارد نه در آهنگسازي و
تنظيمات و استفاده از سازها کار غريبي انجام داده اما شما مي بينيد آثار
او هم در ميان عامه مردم و هم در ميان روشنفکران و صاحب نظران موسيقي
جايگاه بالايي دارد. بله براي اين کار من سعي کردم از اين منظر به پرويز
مشکاتيان نزديک شوم.
-يعني در واقع شما خواستيد با رويکرد موسيقايي پرويز مشکاتيان اين تجربه را انجام دهيد؟
بله. البته نکته ديگري هم هست. اين تجربه که يک خواننده، يک نوازنده سنتور
و يک تنبک نواز کنار هم بنشينند و کنسرتي اجرا کنند يا اثري منتشر کنند
سال هاست که انجام نشده. يعني بعد از «بر آستان جانان» که مشکاتيان در
کنار شجريان و فرهنگ فر آن را اجرا کردند تا امروز ديگر چنين کاري انجام
نشده. موسيقي سنتي ايران به سمت گروه ها و آنسامبل هاي بزرگ رفته است. شما
در جمع و جور ترين شکل گروه دستان حميد متبسم را داريد که پنج يا شش نفر
هستند. تازه دستان در مقابل گروهي مثل عارف که من هم در آن فعاليت کرده ام
به لحاظ تعداد افراد گروه گروه کوچکي محسوب مي شود. من خواستم از اين فضاي
حاکم در موسيقي سنتي فاصله بگيريم. ضمناً اين تجربه يي بود که آخرين بار
پرويز مشکاتيان انجام داده است.
-حالا جداي از اين نکته شما به چه دليل در برابر اين فضاي حاکم گروه نوازي در دو سه دهه اخير به سمت اين آنسامبل جمع و جور رفتيد؟
شما وقتي سراغ تعداد زيادي آدم برويد سهم هر کس، براي حرف زدن کم مي شود.
مثلاً يک گروه 10نفره را در نظر بگيريد که يک ساعت اجرا دارند. سهم هر
نوازنده چقدر خواهد بود؟ ما يک ساز ملوديک داريم و يک خواننده و يک ساز
ريتميک (تنبک) که ما را همراهي خواهد کرد. جاي اين فرم در موسيقي سنتي ما
خالي است و اتفاقاً اين فرم کارها با ماهيت موسيقي سنتي ما بيشتر عجين است
و بهتر جواب مي دهد. استاداني که ما مي شناسيم در گروه هاي 17 ، 18نفره
نبوده اند. استاد پايور يا استاد شهناز و نسل استاداني که ما داريم، تک
نوازهاي خيلي خوبي هستند. حالا گروه نوازي هم مي کردند و خوب هم اين کار
را انجام مي دادند. اما موسيقي ما موسيقي است که اصل آن مثل ديگر هنرهاي
ايراني بر فرد استوار است. در حال حاضر 10 ، 15 سالي است که موسيقي ما بر
گروه نوازي متمرکز شده است، در صورتي که موسيقي ما براي گروه نوازي ساخته
نشده است.
-شما بر چه اساسي اين بحث را مطرح مي کنيد؟ خيلي سال است که گروه نوازي وارد موسيقي ايراني شده.
ببينيد اجراهاي زيادي شده منتها اما و اگرهاي فراواني دارد. شما در کنسرت
يک گروه 10 ، 15 نفره از يک زماني به بعد مي بينيد سازها از کوک خارج مي
شوند. تار 15 ميليون توماني، سنتور10 ميليون توماني از کوک خارج مي شود.
يک پروژکتور بالاي سر نوازنده مي گذارند که سازش کاملاً از کوک خارج مي
شود. سازهاي ما را براي سالن هاي عظيم اين گونه يي نساخته اند. خيلي سخت
است شما بتوانيد با يک آنسامبل موسيقي سنتي ايراني در فضاي باز کنسرت
بدهيد. در صورتي که شما در فرهنگ موسيقي کلاسيک غرب مي بينيد سازي مثل
ويولن در شرايط جوي متفاوتي کوک در نمي کند. يک گروه 200نفره در فضاي باز
کنسرت برگزار مي کنند و مشکلي هم به وجود نمي آيد و اين مسائل نشان مي دهد
موسيقي ما خودش را براي آن نوع گروه نوازي ها تجهيز نکرده است. پيش مي آيد
که نوازنده ها پشت هم قايم مي شوند. مضاف بر اينکه شما امکان دارد يک فيلم
سينمايي با بودجه يي سنگين درست کنيد که چندين بازيگر و جلوه هاي ويژه
خاصي داشته باشد ولي زماني هم هست که ايده داريد که کل ماجرا در يک اتاق
اتفاق مي افتد و در آن يک يا دو بازيگر داريد. لزومي هم ندارد با يک
دوربين فوق حرفه يي فيلمبرداري کنيد و چه و چه؛ با همين فضا و امکانات
اندک اثر هنري متفاوت و خوبي خلق کنيد.
-بحث گروه نوازي در موسيقي ايراني به يکي دو دهه اخير مربوط نمي
شود. شايد از 40 ، 50 سال پيش پاي اين ماجرا به موسيقي ايراني باز شد و
تاثير چهره هايي مثل صبا را هم نمي توان در اين مساله ناديده گرفت. همين
طور اين نکته که موسيقي سنتي ايران مي خواست مدرن شود و حرف امروزي تري
براي گفتن داشته باشد. در صورتي که ذات اين نوع موسيقي به دلايل خاص
تاريخي، مهجور و جمع و جور است. مثلاً ساز سه تار را ساز يک نفر و نصفي مي
دانند. حالا با توجه به اين مسائل شما مي خواستيد رجعت کنيد به سنت ها يا
نه اين تريو مي خواهد نگاه مدرني به موسيقي سنتي داشته باشد؟
بهتر است اين سوال را بعد از اجراي کنسرت صاحب نظري پاسخ بدهد که به
موسيقي سنتي اشراف دارد و با ژانرهاي مختلف موسيقي ايراني آشناست. ولي از
نظر من تا حدودي اين گونه است يعني يک مقدار جديدتر از تجربه هايي است که
پيشتر صورت گرفته. البته اينها همه حرف است. تا کار شنيده نشود اين بحث
محلي از اعراب ندارد. اما به نظرم نکته مهمي درباره سنت در هنر وجود دارد؛
سنت ها ازلي- ابدي هستند. مثلاً حافظ امروز حافظ است و 500 سال قبل از
خودش هم حافظ بوده. اين حرف کمي سوررئال است. اما جايگاه اسطوره يي حافظ
انگار از پيش تعيين شده بوده. شما در تخت جمشيد هم اين ازلي- ابدي بودن را
مي بينيد. شما در هنرهاي سنتي يک زنجيره چندهزارساله مي بينيد مثلاً در
هنر فرش يک ساختار غالب کلاسيک را مي بينيد. شما در نقش فرش نمي بينيد که
يک پرتره کشيده شود يا چيزي نوشته شود و... يک سيستم سنتي پنج شش هزارساله
دارد (اگر معيار را همان فرش پازيريک در روسيه بدانيم). به حافظ دقت کنيد
و ببينيد چه قوامي دارد. ما در موسيقي در حال تجربه چيزي هستيم که بخش
عمده آن مربوط به انقلاب مي شود. و بعد اين انقلاب منجر به جرياني به نام
چاووش شد. از دل چنين جرياني يک مرتبه آلبوم «بيداد» بيرون مي آيد. من
بارها از آقاي مشکاتيان مي پرسيدم چه شد، چرا آن آثار توليد شد و امروز
ديگر چنين اتفاقي نمي افتد؟ نکته در اينجاست که زماني اين اتفاقات رخ داد
که نياز و تقاضا براي چنين چيزي وجود داشت. در واقع اين مساله يک جريان
خود به خود است. در حال حاضر ما در هنر با جرياني مواجه هستيم که خوراک
امروزش را مي خواهد و هر چه شما امروزي تر کار کنيد تاريخ مصرف اثرتان
محدودتر خواهد شد. ما به لحاظ هنري وارد دوراني شديم که ناگزيريم چشم مان
را روي يکسري چيزها نبنديم، براي مردم باشيم و درگيري بيشتري با اتفاقات
پيرامون مان داشته باشيم. در حقيقت يک پيش زمينه بزرگ تري باعث کار ما
بشود. خوانندگان، مشاهير موسيقي ما هستند؛ از بنان و طاهرزاده گرفته تا به
شجريان مي رسيم. تفاوت شجريان با ديگران در اين است که سنت را در خدمت
مردم گرفته است. اگر زلزله مي آيد، «هم نوا با بم» را مي خواند. اگر
انقلاب مي شود آن کارها را مي کند و... با وجود اينکه در زيبايي و
درخشندگي چاووش ها هيچ شکي نيست اما وقتي امروز آنها را گوش مي دهيم به
اين نتيجه مي رسيم که کار تازه کجاست؟ ولي از رديف 130 سال گذشته است و
هيچ وقت نمي گوييم رديف نو کجاست و خودمان را موظف مي دانيم که رديف را
ياد بگيريم. به عبارتي ما دوران گذار جديدي را در موسيقي طي مي کنيم و نقش
چهره هايي مثل لطفي، عليزاده، شجريان و مشکاتيان بسيار مهم است. آنها
تجربه هاي بديع و نويي انجام دادند و چيزي شبيه به سنت براي ما به جا
گذاشتند. اين مقدمه طولاني را چيديم تا به اينجا برسيم که ما چه موضعي در
قبال اين اتفاق ها مي گيريم. يا آنقدر شيفته چاووش يا تجربياتي مثل
«بيداد» و «دستان» و «شورانگيز» عليزاده و... مي شويم که کارمان تقلب از
اين آثار مي شود. در حال حاضر 90 درصد ما اين گونه هستيم که به تکرار آن
تجربيات مي پردازيم يعني در واقع درگير استادان مان هستيم در صورتي که اين
نسل در قياس با چهره هايي همچون برومند بسيار تغيير کرد. در دهه هاي دوم و
سوم شان تغيير کردند. سواران دشت اميد و حصار عليزاده در 19سالگي ساخته
شده است و ما هنر سنتي را به قالبي آورده ايم که مردم مدام توقع آثار نو
دارند. حتي شاهکارهايي که از آنها نام بردم به تاريخ پيوسته است در صورتي
که بنان طوري مي خواند که هنوز قابل استفاده است. رديف ها هنوز که هنوز
است جايگاه خود را دارند. کارهاي قدما مثل کارهاي محجوبي و صبا عطر خود را
حفظ کرده اند و... به خاطر اينکه خودشان را به هيچ جريان سياسي وصل نکرده
اند. آن جريان سياسي تمام مي شود و آن موسيقي هم پرونده اش بسته خواهد شد.
مثلاً فرض کنيد در فرشي که چند هزار سال قدمت دارد ما بياييم تمثال
مظفرالدين شاه را نقش بزنيم. خب اين يک اثر محدود است. اما شکل سنتي
فرشبافي هميشه خواهد بود.
درصد قابل توجهي از نسل ما همان تجربيات را در همين فضاي گروه نوازي تکرار
مي کنند و مردم هم غر مي زنند که چرا شما همه شبيه اين چهار، پنج استاد
هستيد. درصد خيلي محدودي هم هستند که مي خواهند حرف ديگري بزنند. اما در
اين ميان مشکل ديگري به وجود مي آيد؛ تفاوت عواقب خود را دارد. مثلاً من
تصميم مي گيرم متفاوت باشم. اين تفاوت مي تواند مصنوعي و اغراق آميز باشد
يا بر مبناي هيچ باشد و مي تواند از کسي سر بزند که شناختي از گذشته ندارد
و رديف ها را نمي داند. يک جواني باشد که 5 ، 10 سال ساز زده و مي خواهد
کار نو انجام بدهد. اين براي هنر سنتي کافي نيست. شما در خوشنويسي پنج سال
کار کرده باشيد تازه اول راه هستيد. شما امکان دارد بسيار نابغه باشيد و
بعد از پنج سال تار زدن تمام پاساژها را بزنيد و ريزه کاري ها را هم از
کار دربياوريد اما يک آني در کار هست که امکان دارد با اين 5 ، 10 سال از
کار درنيايد.
يک درصد قليلي کارهاي جديد مي کنند. جالب است همين گروه هم چون به جايي
وصل نيستند و کارهايشان زيربنايي ندارد و مثل ساختماني مي ماند که همين
طور روي زمين چيده شده و بالا رفته است، ممکن است زيبا باشد ولي به زودي
فرومي ريزد. و مثل آثار اين سه، چهار نفري که گفتم ماندگار نيستند. و ما
در حال حاضر با نسلي مواجه هستيم که ديگر نمي تواند آثار جاودان آن گونه
يي خلق کند. از ديد من تنها چاره يي که باقي مي ماند ارائه کارهاي تجربي
است يعني به سمت زمينه هاي بکر و تجربه هاي انجام نشده برويم. نمونه اش
کنسرت «ز بعد ما» است يا همين اجرايي که هفته آينده است. اين تجربه از سال
1366 تا حالا صورت نگرفته است. ولي گروه نوازي در جريان است. همين امشب که
من و شما در حال حرف زدن هستيم احتمالاً در سالني يک کنسرت گروه نوازي در
حال برگزاري است. در نهايت اينکه در چنين شرايطي کسي که انگيزه هاي هنري
دارد بهتر است يا کار نکند يا اگر کاري انجام مي دهد در پي ايده جديدي
باشد. خوشبختانه موسيقي ايراني مثل موسيقي کلاسيک غربي نيست که پنج قاره و
چند قرن درگير آن باشند. شما ويولنيست درجه يک در تمام قاره ها داريد.
مثلاً رهبر ارکستر بزرگي به نام سرجيو ازاوا از ژاپن مي آيد که سمفوني
«کارل ارف» را اجرا مي کند و... در موسيقي کلاسيک چند ميليون نفري درگير
هستند و بالاخره از اين تعداد زياد تعداد زيادي هم نابغه از آب درمي آيند.
در چنين فضايي خيلي سخت است که يک فرم جديد ابداع کنيد. بعد از قرن 19
اسامي چون جان کيج، پل هيندميکس، اشتوک هاوزن و... همه کارها را انجام
دادند. و کار به جايي مي رسد که جان کيج آن قطعه معروف «سه دقيقه سکوت» را
ارائه مي کند، آن هم 50 سال پيش. آنجا ديگر کاري نمي شود کرد. اما در
موسيقي ايراني فضاهاي بکري وجود دارد. در موسيقي ايراني شما پنج سنتور را
کنار هم بگذاريد، تجربه نويي اتفاق افتاده؛ چيزي که در غرب سال ها پيش
تجربه شده و امروز حالت کلاسيک دارد.
پرويز مشکاتيان مي گفت شما اگر برويد وسط ميدان آزادي آجر بالا بندازيد هم
کار تجربي جديدي است، من نمي خواهم وقتي تجربه مي کنم به هر قيمت بخواهم
کار متفاوتي انجام دهم. يا بر ويرانه هاي سنت، اثر هنري ام را بنا کنم.
ذات سنت چنين اجازه يي نمي دهد. من در عين اينکه در پي تجربه يي نو هستم
دوست دارم ارتباطم با سنت حفظ شود.
-گروهي معتقدند در دو دهه گذشته موسيقي ايراني آثار شاهکاري همچون
اوايل انقلاب توليد نشده. خيلي ها هنوز با خاطره خوش چاووش ها نيازهاي
موسيقايي شان را برطرف مي کنند. از يک طرف گروهي جوان هم آمده اند و همان
طور که شما گفتيد در حال دست خواني و تقلب از روي دست بزرگان هستند که
ماحصل خوبي ندارد. در بهترين حال تکرار گذشته مي شود. شما تجربيات فراواني
داريد که شما را به عنوان يک موسيقيدان جوان موفق اثبات مي کند. از نظر
شما دليل فضاي به وجودآمده در موسيقي ايراني چيست؟
من قبل از هر توضيحي بگويم ما با پديده پيچيده يي مواجه هستيم. شما ببينيد
يک نفر مي آيد بين 20 تا 25 سال وقت مي گذارد آموزش مي بيند، تمرين مي
کند، تجربيات مختلف کسب مي کند و خلاصه بعد از 25 سال زحمت، آرزو دارد
جايگاهي مثل استادانش داشته باشد اما اين ميسر نمي شود. مساله خيلي پيچيده
است. نمي توانم بگويم راه حل چنين مساله يي چيست يا چرا به اينجا رسيده
است. من نهايتاً به چند فاکتور اشاره مي کنم که در اين موضوع موثر است. در
يک دوره ، موسيقي خيلي اقبال داشت. از چند نظر شرايط خاصي براي آن مهيا
شد. شنونده ها خالص بودند. انگيزه يي به نام انقلاب، تغيير و اميد به
آينده در ايران ايجاد شد يعني کار به جايي رسيد که گروهي که بعدها چاووش
ها را ارائه کردند، از حقوق راديوي پيش از انقلاب دست شستند و با مکافات
در زيرزمين ها آثارشان را ضبط کردند. سنت ها خيلي عميق آموزش داده شده
بود. شايد 200 ، 300 نوازنده در آن دوران خيلي حرفه يي مشغول به کار بودند
و ما الان چند نفر محدود را مي شناسيم. مثل پيدايش انسان بود. از چند دوره
يخبندان ما جان سالم به در برديم، مانديم و روي دو پا بلند شديم. اين يک
معجزه است. چرا براي موجودات ديگر اين اتفاق نمي افتد. اگر عميق تر نگاه
کنيم مي بينيم اين مسائل روتين نيستند که آدم توقع داشته باشد در دوره هاي
مختلف تکرار شود. اين يک قله يگانه است.
-يعني شما معتقديد توليد آثار ماندگاري که در اوايل انقلاب رخ داد
يک اتفاق يگانه است و اينکه ديگر لطفي ها و شجريان ها و عليزاده هايي از
اين نسل سر بر نمي آورد، يک امر طبيعي است؟
شما انرژي و حرارت خاصي را که در چاووش ها وجود دارد مقايسه کنيد با
«نينوا» که تنها براي هفت يا هشت سال بعد از اين ماجراها است. نينوا يک
افسردگي عميقي دارد. و ديگر از آن سرزندگي چاووش ها خبري نيست. يا در همان
سال «برآستان جانان» توليد شد که شما گوش مي دهي در برخي جاها بايد گريه
کني. و بعد از اين زار و گريه و فغان جريان تمام شد. اينکه حسين عليزاده
امروز چندين کنسرت طي سال خارج از ايران برگزار مي کند تقريباً چيزي شبيه
معجزه است. اينکه لطفي 65 جوان جوياي نام را گرد هم مي آورد. شجريان
فراخوان مي دهد و 2500 خواننده جوان براي تست دادن به کارگاه آواز او مي
روند. اين کارها شبيه به اين است که مثلاً حافظ يک کارگاه شعر و ادبيات به
راه مي انداخت و هم سالي 1000 نفر را تدريس مي کرد و هم اين غزليات
درخشانش را مي سرود. خنده دار است اما اين استادان اين کار را انجام مي
دهند. به خاطر همين مي گويم فعاليت اين استادان چيزي شبيه معجزه است.
اوايل انقلاب براي موسيقي ايران يک اتفاق رخ داد و شرايطي که ما امروز
داريم عادي است. تاريخ ايران نشان مي دهد براي شرايط ايران وضعيت عادي
موسيقي همين وضعيت فعلي است.
-يعني اين وضعيت را ملهم از اوضاع سياسي، اجتماعي ايران مي دانيد؟
ببينيد اينکه انسان توانست حرف بزند و بقيه حيوان ها نتوانستند يک اتفاق
يگانه براي انسان است. با وضعيتي که ما داريم حرف شما شبيه اين است که چرا
حيوانات حرف نمي زنند. شجريان يک اتفاق است. من ساعت ها مي توانم در مورد
ويژگي هاي منحصر به فرد شجريان براي شما حرف بزنم. در حال حاضر با اين سن
و سال يک گروه جوان را به اروپا مي برد. چه کسي در وضعيتي که ما داريم از
اين کارها مي کند. پرويز مشکاتيان دامادش بود که چندين سال خانه نشين بود
و بعد هم فوت کرد.
-در مورد برنامه يي که براي کنسرت داريد براي ما کمي توضيح مي دهيد؟
برنامه دو بخش است؛ در بخش اول من تک نوازي سنتور مي کنم.يکي از استادان
سنتورنوازي درگذشته ما ديديم بد نيست اين گونه اداي ديني به استاد
مشکاتيان بکنيم. بعد از آن هم بخش دوم است که چند تصنيف همراه با سالار
عقيلي و پدرام خاورزميني اجرا خواهيم کرد. من در ايران نتوانستم نوازنده
تنبکي که مي خواهم را پيدا کنم ناگزير از پدرام خواستم براي اين اجرا از
فرانسه به ايران بيايد.
-اينکه بخش اول سنتورنوازي شماست براي من يک سوال به وجود مي
آورد. در اجراي موفق «ز بعد ما» شما يک تجربه متفاوت و عجيب را پيش روي
مخاطب مي گذاريد. گرد هم آوردن پنج نوازنده سنتور و گروه نوازي به اين شکل
در نوع خود منحصر به فرد است. از آن تجربه گروهي به سولونوازي روي آورديد
که در موسيقي ايراني چيز نامتعارفي نيست. مخاطب قرار است چه تجربه يي
ببيند؟ اين تغيير رويکرد است يا به دليل شرايط خاصي شما تصميم به اين کار
گرفتيد؟
اين تصور اشتباه است که شما متوقع باشيد چيزي از جانب هنرمند ادامه پيدا
کند. من اين سوال را براي دفاع از خودم پاسخ نمي دهم. يک بحث کلي است. هر
هنرمندي شايد يک بار بدرخشد. شايد حسين عليزاده وقتي پارتيتور نينوا را مي
نوشته نمي دانسته روزي خواهد آمد که ملتي عاشق اين اثر بشوند. «بر آستان
جانان» زماني اجرا شد که نمي شد در ايران کنسرت برگزار کرد. اين کنسرت در
سفارت ايتاليا برگزار شده است. جالب اينجاست که اين گروه سه نفره بودند
ولي سه ميکروفن نداشتند و تنها با دو ميکروفن کار را اجرا کردند؛ يک
ميکروفن خواننده و يک ميکروفن هم ميان تنبک و سنتور. وسط کنسرت صداي کلاغ
مي آيد. اگر سفير ايتاليا از اين گروه دعوت نمي کرد ما امروز «بر آستان
جانان» را نداشتيم. يا «عشق داند» که فقط لطفي و شجريان کنار يکديگر نشسته
اند و امروز از ماندگارترين آثار موسيقي ايراني است در سفارت آلمان اجرا
شد. بهترين کارهاي ما خيلي عجيب و غريب توليد شده اند.
ما در موسيقي فرم هاي زيادي داريم. همين طوري هر چيزي به ذهنم مي آيد را
برايت مثال مي زنم. ترکيب تار، کمانچه و قيچک تجربه نشده است. قيچک، سنتور
و تنبک تجربه نشده است و... زمينه هاي بکري در موسيقي ايران وجود دارد.
وقتي مي خواهم کار کنم به اين فکر مي کنم چرا من هم از آنسامبلي استفاده
کنم که در عارف و شيدا استفاده شده. پنج سنتور را کنار هم مي گذارم و
ماحصل «ز بعد ما» مي شود. هيچ اصلي وجود ندارد مبني بر اينکه من اين تجربه
را ادامه دهم.
-من اين سوال را به اين دليل پرسيدم که رويه کاري شما به گونه ديگري بوده.
اغلب فعاليت هاي شما خارج از ايران صورت گرفته است. شما با گروه «جاده
ابريشم» در کنار يوياما و کلهر تجربيات متفاوتي را از سرگذرانديد و... «ز
بعد ما» هم ذيل همين نگاه متفاوت تعريف مي شود. به طور مثال در «ز بعد ما»
ما بيشتر رد پاي موسيقي محلي را مي بينيم. و آوازي که خود شما در اين اجرا
خوانديد نگاه نسبتاً جديدي به آواز ايراني است و خيلي هم زيبا از کار
درآمده. يعني بيش از آنکه آواز زينت بخش يگانه اين اجرا باشد جزيي درهم
تنيده با موسيقي است. اما شما در اين اجرا از سالار عقيلي استفاده خواهيد
کرد. و موسيقي هم به احتمال زياد موسيقي دستگاهي است.
بله بخش عمده کار از موسيقي دستگاهي است.
-سوال من بيشتر در مورد رويکرد شماست نه اينکه امروز هم حتماً شما
بايد با گروه سنتورنوازان روي صحنه برويد. اين دو تجربه سنخيتي با يکديگر
ندارد.
کاملاً درست مي گوييد. هيچ ربطي به هم ندارند. ما به عنوان موزيسين زياد
مي شنويم و اين زياد شنيدن ما را خسته مي کند. شما مي آييد انتهاي 12 سال
تمرين را به اندازه يک ساعت نگاه مي کني. و مي گويي «خوب بعد از اين چي؟»
اما من به شما مي گويم براي اجراي «ز بعد ما» اين گروه 12 سال تمرين کرده
است. اين کار بسيار تشويق شد. خود آقاي مشکاتيان به اين اجرا بسيار نظر
مثبتي داشتند. آقاي مشکاتيان از خانه بيرون نمي آمد اما به اجراي حقير ما
آمدند و خيلي هم محبت داشتند. قرار نيست اين تجربه و اين گروه ادامه پيدا
نکند. چيز کوچکي نيست که همين طور رها شود. ولي فرم ها متنوع اند. در
برنامه يي که براي خود دارم مي خواهم از اين تنوع فرم ها استفاده کنم. و
امروز بر اين باورم که در ميان تجربه فرم هاي جديد چقدر زيباست که آدم
بيايد و با يک فرم تکراري حرف نو بزند و کار تازه يي انجام دهد. به نظرم
در قالب غزل شعر تازه يي گفتن هم سخت تر است و هم زيباتر.
من با گروه جاده ابريشم تجربه ديگري دارم که تابستان گذشته انجام شد.
کيهان کلهر هم بود و ما در چند شهر اروپايي اجراي زنده داشتيم. يک قطعه من
اجرا کردم که تريلوژي راجع به جنگ بود که ما آن را تحت عنوان «باد ما را
کجا خواهد برد» ساختيم. اين کار فضاي کاملاً متفاوتي دارد. يک ارکستر زهي
دارد. من هم چيزي شبيه به اجراي «ز بعد ما» در آن آواز خواندم. من در محيط
متنوع بهتر حرکت مي کنم. اين تنوع را دوست دارم.
-در سه چهار ماه گذشته اولين کنسرت جدي که قرار است برگزار شود،
کنسرت شماست. بسياري از هنرمندان معتقدند در شرايط فعلي نبايد کنسرت
برگزار کرد و خيلي هم مثل استاد شجريان، گروه کامکارها، کيوان ساکت و...
کنسرت هاي داخلي را لغو کردند و در خارج از ايران برنامه اجرا کردند.
دلايل شما براي اين اجرا چيست؟
پرويز مشکاتيان در سن 54سالگي درگذشت که خيلي زود بود. من رابطه خاصي با
استادم داشتم. امروز به اين نتيجه رسيدم رابطه متقابلي که من و استاد
داشتيم را استادان ديگر با شاگردان شان نداشتند. به رغم اينکه او را خيلي
کم مي ديدم رابطه خاصي داشتيم که براي من بسيار محترم بود. کمتر استادي در
ايران تا اين حد به شاگردش توجه مي کند. من سال ها در آثار استاد تامل
کردم و سبک کاري ايشان را بسيار دوست داشتم. ايشان هم محبت داشتند و در
بزرگداشت شان از من خواستند تک نوازي کنم. تصور من اين بود که اين رابطه
طولاني تر از اين حرف ها خواهد بود اما نشد. شوکي که علاقه مندان استاد
داشتند براي من حالت ديگري داشت. بعضي وقت ها استاد به جوانان مي خروشيد
که شما چه کرديد؟ اين عصبانيت استاد خيلي مرا درگير کرده بود. ما در اين
مصاحبه بارها از «بيداد»، «بر آستان جانان» و... ياد کرديم. در چه سال
هايي اين آثار توليد شدند؟ روزگاران خوشي بود؟ آنها مي توانستند تحريم
کنند. اما کار کردند و حرف دل شان را زدند. من نمي توانم طوري بحث را پيش
ببرم که انگار اين هنرمندان بزرگي که اسم بردي اشتباه مي کنند. نه به هيچ
وجه اين طور نيست. من معتقدم اگر کسي تحريم مي کند بايد آدم مهم و بزرگي
باشد که به جايي بر بخورد، مثل استاد شجريان. من اگر قهر کنم به چه کسي بر
مي خورد؟ براي چه کسي اهميت دارد؟ ما هم خانه بنشينيم. آنها که اين شرايط
را به وجود آوردند خوشحال تر خواهند بود. ما به اندازه کافي درون گرا،
تنها و خمود هستيم. ديگر کافي است. به اندازه کافي از هم دور هستيم. در
چنين شرايطي بايد کنار هم باشيم و خودمان را بروز بدهيم. به قول پرويز
مشکاتيان حضور اندک خيلي بهتر از نبودن يا حضور عجيب و غريب است. اگر در
حال حاضر شجريان تصميم بگيرد در سالن وزارت کشور دو شب کنسرت بگذارد اتفاق
جالبي رخ مي دهد. برگزاري چنين کنسرتي خيلي بهتر از خانه نشستن است. من
معتقدم عدم حضور اين گونه يي صددرصد اشتباه است. اگر استادان حضور پيدا
نکنند اين بودجه هايي که در نظر گرفته شده صرف سمفوني هاي سفارشي مي شود.
در صورتي که حداقل بخشي از بودجه يي که براي موسيقي در نظر گرفته مي شود،
حق اين استادان است.
Omidvaram keh haletoon khoob bashad.Man in 2 jald ketab ra mikhaham , az Moasseseye Avayeh Mehrabani mitavanam tahiye namayem?
Motshakkeram.
Bijan AZADI
*****************
--- On Tue, 8/25/09, amir mansour <amirmansour78@...> wrote:
From: amir mansour <amirmansour78@...> Subject: [iranzaminmusic] a new book (Songs & artists of Tabriz- 1950) [2 Attachments] To: "Safheh_Irani" <Safheh_Irani@yahoogroups.com>, "Iranian MusicologyGroup" <iranian_musicology@yahoogroups.com>, "iranzaminmusic" <iranzaminmusic@yahoogroups.com>, "Persian Music group" <persian_music@yahoogroups.com> Date: Tuesday, August 25, 2009, 12:33 PM
Dear friends,
A very limited edition book about "Songs & artists of Tabriz in 1950" is out in print. It is based on republishing of a hard to find and rare book publihed in 1950 with an introduction and necessary indexes. In fact, it is a very precious historical document, containing mint data and photos in about 230 pages.
شماره گروه : 312 کد گروه : ceVOCy تاریخ و زمان ارسال : 10/12/20091:11:15 PM
ایمیل را با دقت بخوانید
بدون مقدمه ، در 3 ماه اخیر حجم ایمیل های تبلیغاتی به اوج خود رسیده که شاید وضع فروش فروشگاه ها و کم شدن درآمد بازاریاب ها می باشد که بیشتر این ایمیل ها از سرویس گروه های یاهو ارسال می شود که باعث شده هر روز در ایمیل ها بیش از 50 تا ایمیل درون اینباکس های ما باشد . بعد از 3 ماه تحقیق که کردیم جواب تمام این مشکلات را پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم گروه بسازیم در همین یاهو به عنوان اولین گروه فارسی امنیت در اینترنت .
گروه های یاهو چی هستند ؟ ( برای دوستانی که نمی دانند )
گروه های یاهو سرویس یاهو هستش که دوستان می توانند با زدن 1 گروه دوستانشان را تشویق به عضو شدن و حتی خودشان هم می توانند این کار کنند . که هدف از اینکار تماس سریع از طریق ایمیل با اعضا ( مثل 1 خبرنامه کار می کنند )
شما ایمیل تبلیغاتی دریافت می کنید ؟
1 - شما خودتان در گروه عضو شدید پس قبول کردید ایمیل ها را دریافت کنید
2 - مدیر گروه ایمیل شما را بدون اجازه عضو کرده ( مدیر گروه اجازه عضو کردن را دارد حتی بدون داشتن رضایت شما )
3 - از طریق ایمیل شما ایمیل های تبلیغاتی به دیگران ارسال می شود ( مدیر گروه توانایی عوض کردن ایمیل را دارد به این صورت می توانند ایمیل ارسال کننده را هرچیزی قرار دهد )
نکته : غیر از موارد بالا حالت دیگری وجود ندارد . یاهو که به عنوان یکی از شرکت های بزرگ دنیا حساب می شود برای این سرویس خود لغو عضویت قرار داده که در پایین هر ایمیلی که ارسال میشود برای جلوگیری از مزاحمت برای کابران قرار داده.
برای لغو عضویت 3 حالت وجود دارد :
1 - توسط مدیر گروه حذف شوید
2 - توسط ایمیل در درخواستی به لغو عضویت گروه مورد نظر
3 - توسط وارد شدن به بخش تنطمیات ، گروهی که عضو هستید
از ایمیل زدن و گفتن : ایمیل ارسال نکنید - استفاده از کلمات ... و غیره خودداری کنید چون اینجوری نمی توانید خارج شوید .
چندین نکته :
1 - شاید این سوال برای بعضی از دوستان پیش آمده باشد که می شود شکایت کرد از کارهای از این قبیل که از ایمیل ما سو استفاده شده ، ایمیل های تبلغاتی ارسال می شود روزانه و ....
جواب : باید به این نکته توجه کنید همه مسولیت گروه با مدیر آن گروه می باشد اگه از هر ایمیلی هم خارج می شود مدیر می توانند کنترل داشته باشد . مدیر می توانند آدرس ایمیل فرسنده را به هر ایمیلی که بخواهد عوض کند و یا حتی می توانند تصمیم بگیرد چه ایمیلی ارسال شود چه ایمیلی ارسال نشود . پس به این نکته توجه داشته باشید که قانون در این زمینه هیچ کاری نمی تواند بکند چون این سرویس برای یاهو هستش کسی که باید به شکایت ها رسیدگی کند یاهو هستش و بعد هم شما مجبور نیستید از سرویس یاهو گروه استفاده کنید . ( چون اینجوری همه از هم شکایت می کنند و.... )
بعضی از دوستان شاید بگویند که ما تاحالا چندین بار خارج شدیم اما باز ایمیل دریافت می کنیم در جواب : ایمیل شما در چندین گروه یاهو بوده 100% و باید تک تک خارج شوید
شاید در اینجا این سوال پیش بیاید که این روش ها کارساز نیستند باید در جواب بگوییم که این سرویس کلی ساخته شده و کاملا حرفه ای و دقیق هستش .
ما در اینجا ساده ترین روش خارج شدن از گروه ها را آموزش می دهیم که مدیر ایمیل شما را حذف می کند اما به این نکته هم دقت بکنید که 80% از مدیران این کار را انجام نمی دهند به این دلیل که عضوهای فعال از دست می دهند اما باز ما این روش آموزش می هدیم بعد از گذشت 5 روز روش 2 را آموزش می دهیم .
ارسال شده توسط گروه IRANZAMINMUSIC یاهوبا تعداد اعضا : 2766
ایمیل مدیر گروه : IRANZAMINMUSIC-owner@yahoogroups.com
در صورتی که شما تمایلی به دریافت ایمیل از گروه IRANZAMINMUSIC را ندارید اینجا کلیک کنید و سپس با ایمیل مدیر گروه که در بالا وجود دارد تماس بگیرید . امید وار هستیم که با این روش عملی مشکل حل شود . چون مدیر گروه توانایی حذف ایمیل شما از گروه را دارد .
توجه : تا شما از گروه خارج نشوید ایمیل دریافت خواهید کرد و با جواب دادن ایمیل های دریافتی مشکل شما حل نمی شود .
نکته : در صورتی که با ایمیل شما ایمیل ارسال شده باید عذرخواهی مارا قبول کنید چون این بانک گروه ها کرک شده ما فقط برای اینکه کاربران راحت شوند این کار را انجام داده ایم
برای اطلاع از جدیدترین اخبار امنیت در اینترنت
( جلوگیری از ایمیل های تبلیغاتی - آپدیت آنتی ویروس ها و ... )
به دلیل استقبال علاقمندان به عضویت در گروه کر شهر تهران و تکمیل شدن ظرفیت کلاس های آموزشی روزهای یکشنبه و سه شنبه، برای کلاس روز های شنبه و چهار شنبه ثبت نام می شود.
مدرسین این دوره محمد واحد (مبانی موسیقی و سلفژ) و مهرناز شاه محمدی
(آواز) هستند و این کلاس ها از ساعت 5 تا 8 عصر روز های فوق، در محل
آموزشگاه موسیقی پارت تشکیل خواهد شد. ثبت نام برای این کلاس تا پایان مهر ماه ادامه خواهد یافت.
جهت اطلاعات بیشتر به وبسایت گروه کر شهر تهران به آدرس www.tehranchoir.com مراجعه کنید و یا با آموزشگاه موسیقی پارت از طریق تلفن های 66905077 و 66939176 تماس حاصل فرمایید.
A very limited edition book about "Songs & artists of Tabriz in 1950" is out in print. It is based on republishing of a hard to find and rare book publihed in 1950 with an introduction and necessary indexes. In fact, it is a very precious historical document, containing mint data and photos in about 230 pages.
گروه کر شهر تهران برای دوره جدید آموزشی در پاییز 88 عضو می پذیرد. این گروه در سال 1378 تشکیل شده و تا کنون با برگزاری بیش از 26 کنسرت
و شرکت در جشنواره های موسیقی فجر، و اجرای قطعاتی از موسیقی محلی و معاصر
ایران، موسیقی کلاسیک و همچنین موسیقی Jazz، توانسته خود را به عنوان یک
گروه پویا و فعال مطرح نماید.
گروه کر شهر تهران در طول 10 سال فعالیت هنری خود، علاوه بر حضور پیگیر در
حیطه اجرا، با همکاری جمعی از موسیقیدانان به آموزش صدها علاقمند خوانندگی
در گروه کر پرداخته است.
دوره های جدید آموزشی این گروه برای علاقمندانی در نظر گرفته شده است که هیچ تجربه قبلی در موسیقی ندارند.
در طول این دوره هنرجویان به فراگیری مبانی موسیقی، سلفژ و آواز می
پردازند و پس از طی شش ماه آموزش به عضویت گروه در می آیند. مدرسین این
دوره مهدی قاسمی (مبانی موسیقی و سلفژ) و آزاده رضایی (آواز) هستند.
مدرسین دوره آموزشی پاییز 1388
مهدی قاسمی
فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه هنر. موسیقی را با اساتیدی چون جلال
ذوالفنون، حشمت سنجری، شریف لطفی، احمد پژمان، کامبیز روشن روان، هوشنگ
کامکار و مهربانو توفیق، ادوارد میرزویان (ارمنستان) و نورهان آرمان
(کانادا) آموخت. وی رهبری ارکستر زهی فرهنگسرای هنر (ارسباران) را بر عهده
داشته و درحال حاضر بعنوان مدرس با دانشکده موسیقی دانشگاه هنر و آموزشگاه
موسیقی پارت فعالیت دارد.
آزاده رضایی
فارغ التحصیل رشته موسیقی از دانشکده هنرومعماری. در کودکی با موسیقی ارف
آشنا شد واز سن 13 سالگی به فراگیری دروس مربوط به آواز و سلفژ پرداخت. وی
در زمینه آوازازمحضر اساتیدی همچون بهجت قیصری، کامبیز آریایی نژاد، بانو
سانویسان و ناربه چولاکیان بهره مند گردید. از جمله برخی از فعالیتهای
اجرایی وی میتوان به برگزاری کنسرت های متعدد آوازی در خانه هنرمندان
ایران، بیستمین جشنواره موسیقی فجر به همراه ارکستر وزیری، تالار رودکی و
فرهنگسرای شفق نام برد. آزاده رضایی درحال حاضر علاوه بر تدریس در دانشکده
فرهنگ و هنر بعنوان خواننده با گروه کر مرکز موسیقی همکاری دارد.
زمان و مکان تشکیل کلاس ها
دوره آموزشی جدید این گروه در تاریخ یکشنبه 3 آبان 1388 آغاز می شود.
کلاسها در هر هفته 6 ساعت (دو جلسه سه ساعته) خواهد بود که 5 ساعت آن به
کلاس "مبانی موسیقی و سلفژ" و 1 ساعت آن به کلاس آواز اختصاص خواهد داشت .
این کلاس ها در روزهای یکشنبه و سه شنبه هر هفته از ساعت 5 تا 8 عصر در
محل آموزشگاه موسیقی پارت (ستارخان، ابتدای پاتریس لومومبا، خیابان ترکزاده. تلفن: 66905077) برگزار خواهد شد. مهلت ثبت نام تا پایان روز 23 مهرماه 1388 تعیین شده است.
سر فصل های آموزشی دوره
مبانی موسیقی و سلفژ
آواز و صدا سازی
سه ماهه اول
آشنایی با نت ها و کشش ها
نت خوانی در کلید سُل
تقلید صدا (فرکانس گیری)
تمرینات فواصل پیوسته در گام دو ماژور
آشنایی با تئوری گام ها و فواصل
"جاذبه" و آمادگی برای خواندن فواصل منفصل
تمرینات فواصل گسسته در گام دو ماژور
آشنایی با میزان های ترکیبی
تمرینات دو صدایی
طریقه صحیح ایستادن و نشستن در کر
انواع تنفس
تمرینات تنفسی برای تقویت عضله دیافراگم و نحوه بهبود تنفس در خواننده
تمرینات اولیه به منظور پیدا کردن جای صحیح صدا (صدا سازی)
تمرینات گروهی آواز (به صورت جمعی و انفرادی) برای ایجاد هماهنگی در صدای گروهی
سه ماهه دوم
نت خوانی در کلید فا
تمرینات فیگور های ملودیک، فواصل پیوسته و گسسته در کلیه گام ها
تمرینات خواندن نت های آلتره شده
آکوردشناسی مقدماتی
خواندن آرپژهای متداول
تمرینات چهارصدایی
تعیین گروه صدایی (سوپرانو، آلتو، تنور، باس)
تمرینات تخصصی در اجرای بهتر صدای گروهی
فن بیان
اجرای تمرینات تکنیکی آواز به روی وکال های مختلف صدایی به منظور تصحیح جای صدا، کوک، تحرک و انعطاف حنجره
جهت اطلاعات بیشتر به وبسایت گروه کر شهر تهران به آدرس www.tehranchoir.com مراجعه کنید و یا با آموزشگاه موسیقی پارت از طریق تلفن های 66905077 و 66939176 تماس حاصل فرمایید.
Mamnoon, dar che dastgaah yaa aavaaz saakhyteh shodeh?
Ruz-e jomeh az 6pm class baraa-ye to khub ast?
HO
Hossein Omoumi Maseeh Professor in Performing Arts University of California, Irvine Claire Trevor School of the Arts Music Department 303 Music & Media Bldg. Irvine, CA 92697-2775 E-mail:hosseinomoumi@... Web site: www.omoumi.com (949)824-0501 Office (949)824-4914 Fax
--- On Wed, 9/30/09, Behrooz Gh <behrooz_mp91@...> wrote:
From: Behrooz Gh <behrooz_mp91@...> Subject: [iranzaminmusic] Fw: تصنيف جديد زبان آتش استاد محمد رضا شجريان درباره وقايع اخير [2 Attachments] To: iranzaminmusic@yahoogroups.com Date: Wednesday, September 30, 2009, 12:31 PM
فریدون مشیری
تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو- تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟ اگر جان را
خدا داده ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی و حق با توست ولی حق را -برادر جان- به زور این زبان نافهم آتشبار نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار تفنگت را زمین بگذار...
تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو- تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟ اگر جان را
خدا داده ست چرا باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی و حق با توست ولی حق را -برادر جان- به زور این زبان نافهم آتشبار نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار تفنگت را زمین بگذار...
--- On Sun, 23/8/09, Vahid Ghavami <vahidm_675@...> wrote:
From: Vahid Ghavami <vahidm_675@...> Subject: Sedao Sima To: Date: Sunday, 23 August, 2009, 1:00 PM
تسويه حساب فله اي
ليست 100 نفره منع تصوير و فعاليت در صداوسيما
اين
ليست و اسامي داخل آن، موجب شده برنامه هاي مختلف راديو و تلويزيوني به
صورت گفتاري از آوردن افراد برشمرده منع شوند و پخش شبکه هاي مختلف راديو
و تلويزيوني به جهت عدم انتشار اسامي مورد اشاره مکتوبي را به بخش هاي
توليدي اعلان نکنند، اما از پخش تصاوير اين افراد در قالب برنامه هاي
تلويزيوني جلوگيري مي کنند
به
رغم توصيه نخبگان و افراد خاص اجتماعي در مورد کنار گذاشتن کينه ها و
اتهام زني هاي دو ماه اخير و پس از انتخابات رياست جمهوري، صداوسيما در
رويه اي جالب بيش از 100 تن را به صورت مستقيم و غيرمستقيم شامل ممنوعيت
تصويري و فعاليت در اين سازمان کرده است
به گزارش خبرنگار "آينده"، پس از ممنوع شدن فعاليت و تصوير چهره هايي مانند سيد جواد هاشمي، ساعد باقري، سهيل محمودي، عبدالجبار کاکايي ساختار اين محدوديت ها دو
ماه پس از انتخابات چهره ديگري به خود گرفته است
البته
براين اساس، پخش مجموعه هاي تلويزيوني و تله فيلم و فيلم هاي سينمايي از
افراد هنري برشمرده که پيش از اين توليد شده يا در حال توليد است،
بلامانع است، اما فعاليت جديد آنها در قالب برنامه هاي سازمان صداوسيما تا
اطلاع ثانوي ممنوع است و درباره ديگر چهره هاي فرهنگي و هنري، دعوت از
آنها به برنامه ها و پخش اخبار آنها فعلا ممنوع شده است
حالا محدوديت به نام هايي رسيده که معروف ترين آنهاسيدرضا
ميرکريمي، مجيد مجيدي، حسين پاکدل، احمدرضا درويش، فاطمه معتمدآريا، محمد
رحمانيان، سيد محمدرضا بهشتي، هوشنگ توکلي، ليلي رشيدي، بهاره رهنما،
کيومرث پور احمد، کمال تبريزي، هما روستا، مهتاب نصيرپور، مرضيه برومند،
لادن مستوفي، داريوش مهرجويي، عزتالله انتظامي، علي نصيريان، محمدعلي
کشاورز،محمد رحمانيان، مهدي کرمپور، محسن مخملباف، مازيار ميري، محمد
احصايي، احمد مسجد جامعي، معصومه ابتکار، عليرضا رئيسيان، منوچهر محمدي،
علي معلم، حسين زمان، حبيبالله صادقي، فرشته طائرپور، مرتضي رزاق کريمي،
سامان سالور، پگاه آهنگراني، پانته آ بهرام، منيژه حکمت، رويا نونهالي،
امير جعفري، منوچهر شاهسواري، عبدالحسين مختاباد، حسام الدين سراج، مسعود
کيميايي، گوهر خيرانديش، مسعود رايگان، رويا تيموريان، محمدرضا فروتن،
ابوالفضل جليلي، اسرافيل شيرچى، مهرشاد کارخاني، شاهين فرهت، محمد وافري،
فاطمه راکعي، داوود رشيدي، هديه تهراني، باران کوثري، خزر معصومي، بيژن
امکانيان، بزرگمهر حسينپور، داريوش فرهنگ، ليلا حاتمي، علي مصفا، سعيد
ابوطالب، جمشيد بايرامي، حسين خسروجردي، عليرضا قاسم خان، احمد
اسفندياري، محمدرضا عارف، نجفقلي حبيبي، مجيد انصاري، حسن بلخاري، مهدي
منتظرقائم، محمود نجاتي حسيني، محمدعلي خليلي اردکاني، کامپوزيا پرتوي،
محمدعلي نجفي، قاسم افشار، مجيد کياني، علي ژکان، ابراهيم حقيقي، سيروس
تسليمي، حميد فرخ نژاد، داريوش پيرنياکان، امير جغتايي، محبوبه بيات،
محمدرضا اصلاني، همايون امامي، ابراهيم حسن بيگي، افشين علاء، رضا رييسي،
فيروزه زنوزي جلالي، جعفر ابراهيمي، محمود دولت آبادي، يوسفعلي ميرشکاک،
جمال ميرصادقي، علي باباشاهي، عماد افروغ، سيد مهدي شجاعي، احمد پورنجاتي،
محمد بهشتي، عاتقه صديقي(رجايي)، عيسي کلانتري، الهه کولايي، محمد ستاري
فر، صادق زيباکلام، رخشان بني اعتماد، ناصر تقوايي، حسين عليزاده، جلال
ذوالفنون، ناصر چشم آذر و عليرضا شجاع نوري مي باشد
جالب
اين است که در اسامي اعلام شده نام مرحوم سيف الله داد نيز مشاهده مي شد
که با فوت اين کارگردان و مدير موفق سينماي کشورمان نام وي از اين ليست
حذف شد
بدتر از همه آن که نام برخي چهرههاي سرشناس فرهنگ و هنر ديني نظير سيدرضا ميرکريمي، مجيد مجيدي، حسن بلخاري، عماد افروغ و سيد مهدي شجاعي هم در اين ليست قرار گرفته و معلوم نيست با اين حساب صداوسيما چگونه ميخواهد رسالتهاي مهم خود را انجام دهد؟
سوال
اينجاست، آيا سازمان صداوسيما که براي لفظ "رسانه ملي" غش و ضعف مي کند،
چنين رفتاري را دال بر ملي بودن تلقي مي کند يا عقده گشايي با سليقه هاي
مختلف در انتخابات رياست جمهوري؟
آيا با چنين رفتاري که با
فرهيختگان و هنرمندان و چهره هاي فرهنگي انجام مي شود، مي توان در
انتخابات هاي آينده کشور مشارکت اين طبقه پرمخاطب جامعه را مدنظر داشت؟
چرا
متوليان اين رسانه بزرگ کشورمان بدون اينکه روي تاثير مستقيم يک حرکت و
تصميم خود ارزيابي درستي داشته باشند، وارد ماجرا شده و کمر نظام را از
هزينه هاي خود ساخته خم مي کنند؟
متاسفانه در کنار بحران ممنوعيت تصوير و
فعاليت چهره هاي برشمرده به نظر مي رسد برخورد با بدنه صداوسيما هم شروع
شده که اخراج زن و شوهر شاغل در راديو گفتگو و اخراج سردبير شجاع راديو
جوان در صدر آن است و در ادامه تعدادي از عناصر فني و اداري شاغل در اين
سازمان به دليل شرکت در راهپيمايي ها يا تجمع هاي مختلف از خدمت معلق شده
اند
اين ليست و اسامي داخل آن موجب شده که برنامه هاي مختلف راديو
و تلويزيوني به صورت گفتاري از آوردن افراد برشمرده منع شوند و پخش شبکه
هاي مختلف راديو و تلويزيوني به جهت عدم انتشار اسامي مورد اشاره مکتوبي
را به بخش هاي توليدي اعلان نکنند، اما از پخش تصاوير اين افراد در قالب
برنامه هاي تلويزيوني جلوگيري مي کنند
در
اين ميان بيشترين تاثير را برنامه "اين شب ها"، "صبح عالي بخير" و برنامه
"خانواده" در شبکه يک، "دو قدم مانده" به صبح در شبکه چهار، "به خانه
برمي گرديم" در شبکه تهران و "خانه فيروزه اي" در شبکه سه دچار بحران
داخلي شده و بسياري از ميهمانان، کارشناسان و حتي مجريان خود را از دست
داده اند
با اين وضع و محدوديت هاي شديد اعمال شده آيا مي توان اين رويه و ممنوعيت فعاليت افراد برشمرده را تکذيب
کرد؟
البته
که ديوار حاشا بلند است و به همان خاطر که مکتوبي براي ممنوعيت تصويري و
فعاليت افراد مختلف منتشر نمي شود، بهانه براي تکذيب ميسر است. اما
متوليان محترم سازمان صداوسيما دقت داشته باشند که مجريان و کارشناسان يک
برنامه به محض اينکه قلع و قمع مي شوند از سوي مردم و مخاطبان حرفه اي به
خوبي قابل شناسايي است و با افراد حذف شده نيز به همين دليل قطع همکاري
مي شود
اي کاش سينه چاکان لفظ رسانه ملي، آن قدر شجاعت و ديدگاه
بلند داشتند که دعواهاي زن و شوهري در حاشيه سليقه هاي انتخاباتي در کشور
را که در هر کشوري وجود دارد، به ديده يک چشم عاقل مي نگريستند و از به
هم زدن اين کلاف سردرگم در پاشنه جام جم خودداري مي کردند
اگرچه
اين حرفها به اين سادگي به گوش تئورسين هاي متولي بر صداوسيما نمي رود،
اما مي توان کاهش شديد آگهي هاي بازرگاني و واکنش هاي تند مردم نسبت به
برنامه هايي مانند بخش خبري 20:30
شبکه دو، بخش خبري 20 شبکه خبر و برنامه هاي بي مايه سياسي و از بين رفتن
اعتبار بخش هاي خبري صداوسيما را از عوارض نخست اين اشتباه رسانه اي و
تسويه حساب شخصي دانست
هیات داوران و دبیرخانه ی جشنواره ی وبلاگها و سایتهای موسیقی ایران ضایعه ی از دست دادن استاد پرویز مشکاتیان را به جامعه ی موسیقی تسلیت گفت. متن اطلاعیه بدین شرح است
با نهایت تاثر و تاسف با خبر شدیم، ظهر روز دوشنبه سی ام تیرماه، استاد پرویز مشکاتیان بر اثر عارضه ی قلبی دار فانی را وداع گفت. هیات داوران و دبیر خانه ی جشنواره وبلاگها و سایتهای موسیقی ایران این مصیبت وارده را بر جامعه ی موسیقی و همچنین خانواده ی محترم آن استاد از دست رفته تسلیت گفته و برای روح ایشان آرزوی رحمت الهی را دارد. قطعا فقدان پرویزمشکاتیان ضربه جبران ناپذیری بر پیکر موسیقی ایران خواهد بود.
تفنگت را زمین بگذار که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو- تو ای با دوستی دشمن.
زبان آتش و آهن زبان خشم و خونریزی ست زبان قهر چنگیزی ست بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار تفنگت را زمین بگذار تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو این دیو انسان کش برون آید.
تو از آیین انسانی چه می دانی؟ اگر جان را خدا داده ست چرا
باید تو بستانی؟ چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را به خاک و خون بغلطانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی و حق با توست ولی حق را -برادر جان- به زور این زبان نافهم آتشبار نباید جست...
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار تفنگت را زمین بگذار...
--- On Mon, 9/7/09, Shams Ensemble <Shams_Ensemble@...> wrote:
From: Shams Ensemble <Shams_Ensemble@...> Subject: Shams Ensemble and Amnesty International Unite To: sadjad_l@... Date: Monday, September 7, 2009, 12:13 AM
It is with great pleasure that I announce the return of Shams Ensemble to San Francisco. This year the concert is dedicated to the people of Iran and Amnesty International. Many of the band members have traveled from Iran to perform at this very special fund raiser.
WHEN: Sunday, September 27th @ 7:00 pm WHERE: Davies Symphony Hall - 201 Van Ness Ave, San Francisco HOW:Buy tickets, CLICK HERE or call 415-392-4400
The highly acclaimed Iranian music phenomena, Shams Ensemble, will show audiences its collection of dynamic music influenced by sufi traditions. Their music fuses ancient Persian instruments with the modern world music of today.
The first part of the concert will feature the mesmerizing mystic and spiritual sufi music played on the tanbour and percussion. Then the ensemble will play heart pounding rhythms by combining the sound of traditional Persian and Brazilian instruments.
Shams Ensemble dedicates each performance in this tour to the freedom movement of Iran. Click Here to Buy Tickets
The Cry For Change
The ensemble produced a song for Iran’s Green Revolution loosely translated from Farsi as “The Cry for Change,” and it became the anthem for action and involvement. The song became an underground sensation and over a million copies were distributed to Green Revolution supporters. Shams Ensemble is elated that their passionate music could empower the youth to take action for Iranian freedom.
CONCERT DETAILS WHEN: Sunday, September 27th @ 7:00 pm WHERE: Davies Symphony Hall - 201 Van Ness Ave, San Francisco HOW:Buy tickets, CLICK HERE
Or
Call: (415) 392-4400
LAST YEAR'S CONCERT WAS SOLD OUT AND THERE WAS A WAITING LIST FOR SEATS. Don't miss out this year, buy your tickets NOW.
As Tahmoures Pournazeri so poetically said: "This concert is not only about Unity, it is about Freedom. Music is a unifying force, and through our voices we hope to create a space for Freedom."
Other concert locations:
More concert dates
New York Rose Hall at Lincoln Center October 3, 2009 @ 8 pm Buy tickets, CLICK HERE CLICK HERE or call 212-721-6500
Los Angeles Royce Hall at UCLA October 10, 2009 Buy tickets, CLICK HERE or call 310-825-2101
San Diego Sherwood Auditorium October 16, 2009 @ 8:00 pm For tickets: 858-653-0336
Washington D.C. Rachel M. Schlesinger Concert Hall & Arts Center November 7, 2009 For tickets:
703-517-4343
Please join us at this incredible concert for a powerful cause.
If you no longer wish to receive these emails, please reply to this message with "Unsubscribe" in the subject line or simply click on the following link: Unsubscribe
Teresa Rodriguez Williamson 2130 #320 Fillmore Street San Francisco, CA 94115
با فاصله کمی از انتشار مطلبی که به بررسی فعالیت های هنری “حافظ ناظری” و “بهرام تاج آبادی” پرداخته بودم، مطلبی در سایت دیگر (موسیقی ما) منتشر شد که به بررسی قسمتی از نوشته نگارنده میپرداخت که مربوط به “حافظ ناظری” بود. این نوع پاسخ ها در چند ساله اخیر بسیار باب شده است؛ نوعی مقالات که به سرعت از طرف طرفداران یک هنرمند در پاسخ به نقدهای (درست یا غلط ) نوشته شده، منتشر
میشود. حتی در این اواخر هم دیگر حتی ژست بی طرفی گرفته نمیشود و علنا نویسنده خود را به عنوان “هواداران” آن هنرمند معرفی میکند. البته پاسخ بنده به این نوشته ها، بدون در نظر گرفتن این واقعیت است که طرف مقابل، صرفا “هوای” هنرمند مطبوعش را دارد یا به دنبال حقیقت است و در واقع به این ضرب المثل عمل میشود که “نگو که میگوید، ببین چه میگوید!”
جوابیهی امبن موسوی از مدیران سایت هواداران استاد ناظری بر مقالهی با عنوان «حافظ ناظری و ماجراهایش» به قلم سجاد پورقناد چه بخواهید و چه نخواهید آثار استاد ناظری و فرزندش تاثیر جدی و عمیق، بر هنردوستان جهان گذاشته است
دیدن یک مصاحبه و یک فیلم از دو دوست اهل هنرم، مرا بر آن داشت تا این یادداشت را به نگارش در آورم. شاید بعضی اعتقاد داشته باشند که رسم دوستی چنین نیست که انتقادهایی که میشود به صورت خصوصی مطرح کرد، در یک مجله الکترونیکی عمومی کنیم اما با توجه به این اصل که هر واقعه ای که از طرف صاحب اثر به انتشار عمومی میرسد، قابل نقد و انتشار عمومی است، به نقد این وقایع میپردازیم.
به نظر می رسد، به رغم درخواست استاد محمدرضا شجریان در خصوص عدم پخش موسیقی های وی از شبکه های رادیو و تلویزیونی به جز "ربنا" ماه مبارک رمضان، سازمان صداوسیما در حال تدارک فضایی برای کنار گذاشتن همیشگی این مناجات بی نظیر از برنامه های ویژه ماه مبارک رمضان است.
به گزارش خبرنگار «آینده»، در پی مشکلاتی که به صورت ریشه دار از 10 سال پیش بین شجریان و صداوسیما به وجود آمده بود، وی از عزت الله ضرغامی درخواست
کرد به جز ربنای مشهور ماه مبارک رمضان، از پخش آثارش تا قبل از خرید امتیاز پخش قانونی آن خودداری کنند.
گرچه یک هفته نامه و یک سایت تندرو بدترین الفاظ ممکن را برای استاد مسلم و معاصر موسیقی و آواز ایرانی به کار بردند، اما درخواست شجریان براساس مالکیت حقوقی و معنوی آثار خودش، کاملا بی ایراد بود.
ریشه این ایراد و اعتراض شجریان از زمانی است که سازمان صداوسیما به خلاف وظیفه قانونی خود در رعایت اصول و حریم حرفه ای در سال های گذشته بدون مجوز اقدام به انتشار آثار فاخر موسیقی اصیل ایرانی در کشورمان کرده و تهیه کنندگان و
حامیان موسیقی اصیل ایرانی را دچار لطمه های مالی سهمگینی می کند.
ماجرای حساسیت استاد شجریان به آثارش و بی توجهی متولیان صداوسیما به رعایت اصول کپی رایت محصولات ایشان و دیگر خوانندگان شهیر ایرانی، به سالهای میانی دهه 70 برمی گردد که حتی انتشار ماهواره ای آثار او و دیگر خوانندگان مشهور، باعث درگیری های حقوقی مختلفی بین ناشران آثار برشمرده با خوانندگان شد.
گرچه اعتراض های شجریان و دیگر خوانندگان راه به جایی نبرد، اما بی شک جز شبکه های صداوسیما تمامی رسانه های فارسی زبان خود را به استفاده از محصولات دارای کپی
رایت و خرید امتیاز آن مقید کرده اند.
در این میان برخورد عضنفرهای فرهنگی کشور با اساتید و صاحبان سبک های اختصاصی موسیقی و آواز اصیل ایرانی در حالی رنگ چاله میدانی پیدا کرده که کشورهای مختلف جهان با روش های مختلف در تلاش برای جذب این چهره ها برای برگزاری دست کم یک کنسرت عمومی در سال در کشورهای خودشان هستند تا بتوانند به واسطه این چهره های ارزشمند در جهان فرهنگی امروز نامی از آنها برده شود!
اما در کمال حیرت می بینیم، نه تنها شان آنها را حفظ نمی کنیم و آبروی آنها را سیبل چند روزنامه نگار تازه کار که فرق هزل و مزل را
تشخیص نمی دهند می دهیم، مدیران ریز و درشت سازمان صداوسیما در قبال خواست به حق عرفی، حقوقی و شرعی استاد شجریان بدترین ادبیات و روش های کینه توزانه را برای متنبه کردن ایشان و محرومیت قطعی مردم از بهره گیری از آثار ایشان در پیش گرفته اند.
یکی از این روش ها، تنبیه استاد به عدم پخش قطعه مناجات دل انگیز و روحانی "ربنا" است و تهیه مناجات ربنای دیگری برای خالی نبودن سفره های افطار تلویزیونی مردم در این ماه باشد.
از سوی دیگر براساس دستورالعمل اجرایی که به چند شبکه رادیو و تلویزیونی داده شده، پخش مراسم زنده احیاء و مذهبی در
این ایام ممنوع بوده و آنها باید از برنامه های ضبط شده قبلی استفاده کنند.
همچنین در طول ماه مبارک رمضان به جز سه مداح مورد تایید در صداوسیما، شبکه های رادیو و تلویزیونی اجازه استفاده از آثار دیگر مداحان اهل بیت را در برنامه های خود ندارند.
اما نکته منفی در برنامه های امسال ماه مبارک رمضان، خالی شدن ناگهانی دست برنامه سازان از حضور چهره های مختلف فرهنگی و مذهبی است که به نظر می رسد برنامه های مناسبتی این ماه را به خلاف سالهای گذشته بسیار ضعیف و کم رمق تر کند.
شاید همین موضوع باعث شد ضرغامی در حاشیه راه اندازی فرستنده های
زمینی شمال غرب کشور، با مانور روی برنامه های نمایشی ویژه ماه مبارک رمضان، نگاه های حساس را از روی خبرهای منتشر شده و تحلیل های گوناگون در حاشیه سازمان صداوسیما به سمت برنامه های عامه پسند معطوف کند.
باید دید سازمان صداوسیما به خلاف ویژه برنامه های مناسبتی ماه مبارک رمضان، امسال از حضور چه کسانی جلوگیری می کند تا رکورد کاملی از یک رمضان سیاسی در این رسانه به ثبت برسد!
Salaam Dustaan,
Chandi Pish Dar Goruhi Ke Man Modire AAn Hastam, Payaamhaaye Birabti Be Esm Va
Baa AAdrese Elektronikiye Man Ferestaade Shod, Ba'd Az Kami Tahghigh AAmele AAn
Raa Peydaa Kardam. Lotfan Movaazeb Baashid:
http://www.irandhc.com/
Sabz Baashid
Parham