شب كه مي گذشت چه بي صدا ميگريستم
آنچه در دل بود مي نوشتم
مي نوشتم كه بماند براي فردا
به روزي كه منت نباشد
روزي كه تنها يادگار خاطره است،
نوشته هايم از خاطرات مي گو يد
آن روز تنها نيستي اي همه ي وجودم
چرا كه من با آن خاطرات با تو ام ، دست در دست
چه بي صدا مي گريستم ، اولين بار نبود ،
زيرا از خود شاد نبودم ،
چرا كه عشق را از نگاه زيبايت نمي گرفتم
و دائم به دنبال الفاظ زيبا ميگشتم
حال آنكه تو از عشق مي گفتي
و من به دنبال عشق تو مي گشتم ،
عشق در چشمان تو بود ،
من به دنبال آن بروي لبانت مي گشتم ،
اينست كه مي گريم
امروز كه بودنت را دل دل مي كنم
اينك كه در حسرت نگاه دل انگيز تو هستم
يا فته ام عشق را در وجودت ،
چيزي كه بود
چيزي كه در غفلت من بر من آشكار نبود .
عشق نگاه تو بود
در عمق ديدگان زيباي تو بود .
عشق بود ...
من اما كم بودم!!!
Yahoo! FareChase - Search multiple travel sites in one click.