21-25mehr mah: bozorg-dashte
Mirza Abdollah va Agha HoseinGholi
Dar
http://groups.yahoo.com/group/asaatidemoosighi
Mirza Abdollah Farahani
http://www.arianews.com/music/history/khaterat.htm
---------------------------------
بدون تكرار ، يك ربع چهار گاه بزنيد!
در يكي از مجامع كه سرشب برپا ميشد شبي عبدالله ميرزا وارد مي شود
، به محض ورود يكي از او خواهش مي كند بنوازد و ديگري مي گويد : استاد ! قبل از
ورود شما بحث هايي داشتيم و اختلاف نظرها بود . شما يك رديف كامل چهارگاه بزنيد ،
ما مشكل خودمان را حل مي كنيم و ديگر مزاحم شما نمي شويم . سرشب بود كه استاد سه
تار را بدست گرفت ، يك وقت ديديم كه نزديك صبح است و بايد مجلس را تعطيل كرد .
استاد تمام اين مدت ، چهار گاه زده و يك قطعه را دو بار تكرار نكرده بود . حالا
بايد از موسيقيدانان امروز بخواهيم فقط يك ربع چهار گاه بزنند بدون تكرار!
چهره هاي موسيقي ايران به نقل از داريوش صفوت
خفه ام كردي!
ميرزا عبدالله شاگردي داشت بسيار بي استعداد و كند ذهن كه با صبر و
حوصله با او كار مي كرد روزي مطلب مورد تعليم را هر چه تكرا كرد شاگرد نتوانست
بياموزد و چيز ديگر غير از آنچه ميرزا مي نواخت مي زد سر انجام ميرزا خسته و
درمانده شد ، ساز را جلوي خود به زمين گذاشت و با دست خويش اشاره و خطاب كرد : خفه
ام كردي!
تاريخ موسيقي ايران به نقل از حاج محمد ايراني مجرد
دلسوزي در تعليم
روزي از خيابان ايران ، كه منزل ميرزا عبدالله در آن
خيابان بود مي گذشتم و سه تاري نيز همراه داشتم به استاد برخوردم و از او درباره
يكي از گوشه هاي موسيقي كه فراموشم شده بود پرسش كردم . او مرا به كوچه اي هدايت
كرد كه يك طرف آن ، ديوار يخچال بود . كنار ديوار يخچال ايستاد و سه تار را از من
گرفت و گوشه مورد سئوال مرا نواخت و به من داد و پس از آنكه مطمئن شد كه آن را فرا
گرفته ام خداحافظي كرد و رفت.
تاريخ موسيقي ايران به نقل از حاج آقا محمد ايراني مجرد
برويم سر كار خودمان!
در خدمت ميرزا عبدالله به تحصيل مشغول بودم و وقتي از
نوازندگي خسته ميشدم ، با سئوال از يكي از مطالب موسيقي ، او را مشغول مي كردم تا
ضمن توضيح از طرف استاد ، رفع خستگي كنم ميرزا پس از جواب سئوال من ، بلافاصله مي
گفت : برويم سر كار خودمان . و سه تار را به دست مي گرفت و مشغول مي شد و من ناگزير
از اطاعت بودم ، اگر من اظهار خستگي نمي كردم ، هيچگاه او از تعليم باز نمي ايستاد
و مايل بود كه من هر چه بيشتر از محضر او استفاده كنم و تا انجا كه قدرت اموختن
دارم بياموزم . نسبت به ديگر علاقه مندان مستعد نيز چنين بود.
تاريخ موسيقي ايران به نقل از حسين خان هنگ آفرين
هرچه داري ، از پدر اينها داري
هنگامي كه آقا علي اكبر خان فراهاني درگذشت ميرزا
عبدالله و ميرزا حسينقلي كه طفل بودند بي سرپرست شدند و چون مادرشان به همسري آقا
غلامحسين ، پسرعموي آنان درآمد ، سرپرستي آنها بعهده آقا غلامحسين گذاشته شد ولي
آقا غلامحسين به تربيت هنري عموزاده هاي خود توجهي نداشت و ازآموختن هنر خود به
انها خودداري مي كرد و با اينكه فرزندان آقا علي اكبر عشق و علاقه فراواني به
آموختن تار داشتند آقا غلامحسين در ياد دادن به انها رفع تكليف مي كرد و مايل نبود
انچه خود مي داند به آنها بياموزد. حاج آقا محمد ايراني از قول ميرزا عبدالله نقل
مي كند كه ، ميرزا عبدالله از بخل پسر عموي خود شكايت داشت ، از جمله مي گفت : وقتي
يكي از دوستان آقا غلامحسين به ديدنش لآمده بود همينكه قرار شد پسر عمو ساز بزند به
من فرمان داد كه از اتاق خارج شوم مبادا ازآنچه او مي نوازد استفاده كنم . و نيز مي
گفت : وقتي او در اتاق خويش ساز مي زد من و برادرم حسينقلي مي رفتيم به بام خانه و
گوشمان را به سوراخ بخاري اتاق او مي گذاشتيم و الحاني كه او مي نواخت گوش كرده و
به حافظه مي سپرديم و بعد آنها را تكرارو تمرين مي
كرديم يا بطوريكه متوجه نشود ، پشت در اتاق او مي ايستاديم و از نوازندگي او
استفاده مي كرديم . مادرم كه ما را عاشق و فريفته موسيقي مي ديد سرانجام از شوهرش
خواست كه از اين بي اعتنايي به تعليم ما ، دست بردارد و صميمانه آنچه مي داند به ما
تعليم دهد و به آقا غلامحسين گفت : تو هر چه داري از پدر اينها داري چرا به اين بچه
ها ياد نمي دهي ؟ آقا غلامحسين از اين پس به تعليم پسرعموها همت گماشت و آنچه آقا
عل اكبر به برادر زاده خود اموخته بود به فرزندان او منتقل گرديد.
تاريخ موسيقي ايران
رباعي في البداهه
مشهور است شبي ميرزا عبدالله ، نوازنده مشهور سه تار در مجلسي به
نواختن مشغول بوده و هنگامي كه با دست چپ ، پنجه كاري مي كرده و بي مضراب مي نواخته
، ابولحسن ميرزا شيخ الرئيس ثاني ، شاعر معروف كه در مجلس حضور داشت اين رباعي را
في البداهه سرود:
با دست چپ ، همي بنوازد نواي راست
عبدالهي كه شور ، زسازش همي بپاست
بيهوده گفته اند كه يك دست بي صداست
هر نغمه اي كه خواست ، به يك دست مي زند
سرگذشت موسيقي ايران
مطلبي در مورد تاريخچه تكامل رديف
در زمان آقا محمد صادق خان ، رديف به اين مفصلي نبود . بعدها
نوازندگان پر مايه اي چون عبدالله ميرزا و آقا حسينقلي اين رديف ها را گسترش دادند
. روزي آقا حسين قلي تعريف مي كرد كه : « موقعي كه براي تدريس به منزل يكي از رجال
مي رفتم ، هنگام عبور در مقابل در قهوه خانه اي توقف كردم تا چاي بخورم . در ان
قهوه خانه ، نوازنده اي بود كه سازي شبيه ني مي زد . شيوه نواختن او مرا جلب كرد .
چون نغمه اي مي زد كه خود آن را گرايلي « گريه ليلي ؟ » مي خواند، هنگام نواختن
اين نغمه ، يك صداي واخوان در طول قطعه شنيده مي شد. وقتي به منزل آمدم اين قطعه را
بر روي تار آوردم و براي اينكه اين واخوان را اجرا كنم ، از شست براي اجرا استفاده
مي كردم . به همين خاطر ، اين نغمه را گرايلي شستي ناميدم.» اين موضوع نشان مي دهد
كهرديف موسيقي سنتي ما در طول سالهاي متمادي گسترش يافته و امكانات بيشتري پيدا
كرده است.
ادبستان – مرداد 71 – شماره 32 – عبدالله دوامي
http://www.arianews.com/music/history/khaterat.htm
12-16octobr,momorial of:
Mirza Abdollah va Agha HoseinGholi
http://groups.yahoo.com/group/asaatidemoosighi
Jahanbakhsh
---------------------------------
Do you Yahoo!?
vote.yahoo.com - Register online to vote today!
[Non-text portions of this message have been removed]